زين العابدين شيروانى

606

بستان السياحه ( فارسي )

باشد ايشان را رضا كردانيم تا ايشان بطلب مال نيايند و با ما تعدّى و تطاول ننمايند و ما را نيز فرصتى باشد و مجال آن شود كه جهة خود حصنى نامدار و قلعهء استوار بسازيم و بدين واسطه بدفع آن كروه مكروه پردازيم چون بر اين انديشه متّفق شدند شميره مكتوبى به هياطله نام كه در آن هنكام والى آن قوم بود ارسال نمود مضمون آنكه عاملان سركار عالى سال‌به‌سال جهة تحصيل مال‌ومنال مىآيند و از آن تردّد زحمت بسيار و مشقّت بيشمار مشاهده مىنمايند و يا نيز بسبب حقارت تحف و قلّت هدايا شرمساريم و از بندكان نوّاب مالك رقاب ازاين‌جهت خجالت داريم اكنون داعيه آنست كه چهارساله وجوه را به خدمت ارسال نمائيم تا عاملان بندكان عالى را سركردانى و رعايا را پريشانى نباشد هياطله اين نعمت را غنيمت شمرده ملك فرجون بن كوفان كه از نژاد هوشنك بود بجهة تحصيل آن وجوه ارسال نمود چون شميره از تسليم مال فراغت يافت به ساعت سعد قلعهء شميران را كه طرف شمال هرات واقعست بنا نمود و با روئى چون كوه و بروجى باشكوه و ديوار استوار بسه فرسخ طول طرح انداخت و بهر فرسخى دروازه از آهن بساخت و به هر درى حارسى با ده نفر مقرّر نمود و آنچه لوازم حصانت و متانت بود رعايت فرمود و چون بعد از چهار سال ملازمان هياطله بطلب مال آمدند و آن ديوار شايكان و حصار بلند مكان را مشاهده نمودند به خدمت هياطله آمده چكونكى را عرض كردند چون هياطله آن سخنان را بكوش هوش جاى داد ديكر كسى بطلب مال نفرستاد پيش ايشان و آن قوم در قلعهء شميران سالهاى فراوان فارغ البال و آسوده‌حال بماندند تا زمان دولت منوچهر بن ايرج بن فريدون رسيد و اولاد ايشان بسيار و اعداد آن فرقه بيشمار كرديد و در آن اوان ملك ايشان خرنوش‌نام از فرزندان سام بن نريمان بود جمعى از عقلاى قوم نزد او آمده عرض نمودند كه از عدل و احسان ملك اميدواريم كه به شاهنشاه مكتوبى ارسال داشته اجازت حاصل نمايد كه شهرى بنا كنيم كه ما را در اين مكان امكان سكونت متعذّر كشته خرنوش بنا بر التماس ايشان عريضهء خدمت منوچهر نوشته ارسال كردانيد بعد از چند كاه جواب عريضه متضمّن بر ايجاب ملتمس ايشان بازرسيد اين مقدّمه در زمان حضرت موسى ( ع ) بوده و از آن‌وقت تا حال كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست كويند سه هزار و شصت و هفت سال مرور نموده است بعد از استحصال رخصت ملك خرنوش به نيروى هوش و بطالع فرخنده و باعتضاد قوم شهر قهندز را احداث نمود و ده دروازه يكى از جانب جنوب و ديكرى از طرف شمال در غايت وسعت اتمام فرمود چنان كه شهر شميران در ميان قهندز اتّفاق افتاد و در عهد بهمن بن اسفنديار اهالى شهر شميران بدان حصار انتقال كردند پس از مرور ايّام و كرور اعوام كثرت اقوام بكمال رسيد در آن روزكار ارغاغوش نام شهريار آن ديار كرديد بزركان طايفه از آن شهريار درخواست نمودند كه از بهمن التماس نمايد كه وسيع‌تر از قهندز شهرى احداث كنند بعد از حصول اذن اشراف قوم جمع كشته بر آن اتفاق نمودند كه شانزده هزار فعله و چهار صد استاد حاضر شوند تا بعد از تحقيق و تعيين سعادت وقت به كار مشغول كردند منجّمان تقويم در دست حاضر و خلايق خشتها برداشته منتظر بودند كه چون اهل نجوم اعلام نمايند به‌يك‌بار از چهار طرف بنياد شهر كنند مقارن آن حال عورتى نان مىپخت كه ناكاه كودكى چند كرده نان ربوده فرار كرد آن عورت بىطاقت شده آواز برآورد كه بينداز به‌يك‌بار شانزده هزار كس قبل از دخول آن ساحت كه اختيار افتاده بود بطالع ثور خشتها را انداختند و ارغاغوش را ازين رهكذر مكدّر و پريشان‌خاطر ساختند چون ارغاغوش از اهل نجوم استفسار طالع نمود منجّمان عرض نمودند كه صاحب‌خانه زهره واقع شده و مرّيخ ناظر اوست از دلايل احكام او معلوم مىشود كه مردم اين ديار عشرت‌دوست و خوش‌الحان و جنكجوى و پهلوان‌صفت باشند و ابناى ايشان از طفلى پُردل و قوىزهره شوند و بسيار از ملوك و كردنكشان در اين مكان مقتول كردند چون خانهء دويّم كه بيت المال جوزاست و باديست مال در دست ساكنان اين ديار قرار نكيرد امّا سخى و مهمان‌دوست باشند و مأمن غرباء و فقراء باشد و هركس به قصد عبور در اين بلده درآيد مدّتها سكونت نمايد و هركس در خرابى و پريشانى اهالى آن كوشد در اندك‌زمانى بر افتد ارغاغوش بعد از استماع اين كلمات فىالجمله تسلّى يافته فرمود كه تا خلايق به كار عمارت پردازند و عمارات آن را تمام سازند پس شانزده هزار كس مدّت هشت سال در عمارات آن كار كردند تا ديوار شهر را بالا آوردند و چهار سال ترك نمودند تا بنا نشست نمايد آنكاه عمارتى بالاتر هشت سال ديكر ديوار نمودند عرض ديوار را ده زرع و بلندى آن را چهل و پنج زرع مقرّر كردند چون پادشاه آن‌وقت كويند ترسا بود لهذا بر هر برجى صليبى ساختند و از درون و بيرون خاكريزى بس عظيم